مسيح ذبيحى
157
استرآبادنامه ( سه سفرنامه ، وقفنامه وسرگذشت ) ( فارسى )
بيت الحزن مقامم و نزد عزيز مصر * خشمى عيان بسان يهودا برآورم / 210 / شد طور دل چو جلوه گه نور حق چرا * آتش زنه به سينهء سينا برآورم آه درون به شكوه ز گردون دون برم * در بزم شاهزادهء و الا برآورم نواب مستطاب جهانسوز شه كزو * از بحر طبع لؤلؤ لالا برآورم چرخ جلال و برج جمال اختر كمال * زاو قطب را زمركز غبرا برآورم خط حيا و سطح سخا نقطهء وفا * تثليث شه زكلك مثنا برآورم اسكندريست حاجت درگاه او كز او * دست ستيزه بر سر دارا برآورم كلكش كه مشك بيزد خيزد كجا زمن * كاعجاز او به سحر زانشا برآورم درويش خط شه شده خود ميرونك گواه * بن مقله را به مقلهء بينا برآورم گويا شود به پويه سمندش كه هان و هان * غبرا فراز قبهء خضرا برآورم گويد فراب تيغش كز خويشتن همى * در روز رزم مرگ مفاجا برآورم دوش آسمان سرود كه با عدل شه بكن * حاشا توان كه دست تعدّا برآورم / 211 / اينك رسد مرا كه بسوى فلك به عكس * من دست انتقام به عمدا برآورم